داستان سلمان غلامی استراتژیستی که درس کسب‌وکار را در «کف بازار» آموخته

زمانی که هم‌سن و سالانم تابستان‌ها را به بازی می‌گذراندند، من وارد جدی‌ترین دانشگاه زندگی‌ام شدم: بازار کار
من اینجا هستم تا با ترکیب «تجربه بازار سنتی» و «دانش روز گوگل»، مسیر رشد کسب‌وکار شما را کوتاه‌تر کنم. از تابستان 1377 تا امروز.

فصل اول (از ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲)
دانشگاهی به نام بازار؛ وقتی هم‌کلاسی‌هایم بازی می‌کردند

درس اول: داستان تراشکاری (دقت میلی‌متری)

داستان من از پشت میزهای شیک اداری شروع نشد؛ از بوی روغن سوخته و صدای سنگین دستگاه‌های تراشکاری شروع شد، من متولد خرداد ۱۳۷۰ هستم، زمانی که هم‌سن و سالانم تابستان‌ها را به بازی می‌گذراندند، من وارد جدی‌ترین دانشگاه زندگی‌ام شدم: بازار کار، تابستان ۱۳۷۸ بود، 8 سالم بود (کلاس اول ابتدایی) وارد کارخانه تراشکاری شدم، نه برای تماشا، بلکه برای کار کردن (تراشکاری گیربکس‌های صنعتی بزرگ و خاص)، پدرم در آنجا کار می‌کرد.

تراشکاری شغلی بسیار دقیق و حساس است. آنجا یاد گرفتم که «دقت» یک واژه تزیینی نیست؛ یک ضرورت حیاتی است. در تراشکاری، اگر قطعه‌ای را یک‌دهم میلی‌متر اشتباه بتراشید، ساعت‌ها زحمت تبدیل به یک تکه آهن ضایعاتی می‌شود. هیچ کلید Ctrl+Z برای بازگشت وجود ندارد، این تجربه، وسواسِ «بی‌نقص بودن» را در همان کودکی در ذهن من حک کرد.

درس بیزینسی

دقت مهندسی را پای دستگاه تراش یاد گرفتم؛ این وسواس و دقت میلی‌متری امروز در خون من است. وقتی روی کدنویسی سایت شما کار می‌کنم یا کمپین تبلیغاتی شما را تحلیل می‌کنم، با همان دقت دستگاه تراش عمل می‌کنم. من به «کدنویسی تمیز» (Clean Code) و «بهینه‌سازی بودجه» معتقدم، چون هزینه اشتباه را از کودکی با دستانم لمس کرده‌ام و می‌دانم یک باگ کوچک، کل اعتبار سایت را ضایعات می‌کند.

درس دوم: المپیاد ریاضی و لذت کشف الگوها

ذهن من فقط درگیر فلز و روغن نبود؛ عاشق دنیای اعداد و منطق بودم، در تمام دوران تحصیل، شاگرد اول یا دوم مدرسه بودم. علاقه عجیبی به حل مسائل پیچیده داشتم که من را به سمت المپیادهای ریاضی کشاند. از کلاس پنجم ابتدایی تا دوم راهنمایی، پای ثابت رقابت‌های علمی بودم و یاد گرفتم که هر مسئله‌ای، هرچقدر پیچیده، یک راه‌حل منطقی (الگوریتم) دارد و ریاضی به من یاد داد که پشت هرج‌ومرج ظاهری، یک الگوی منطقی پنهان شده است.

درس بیزینسی

امروز، وقتی با چالش‌های کسب‌وکار آنلاین روبرو می‌شوم، آن‌ها را مثل یک مسئله ریاضی می‌بینم. من به دنبال الگوها در رفتار کاربران، داده‌های گوگل (سرچ کنسول گوگل) و روندهای بازار می‌گردم تا بهینه‌ترین و منطقی‌ترین استراتژی رشد را برای هر کسب‌وکاری پیدا کنم. من با حدس و گمان کار نمی‌کنم؛ من با داده و منطق تصمیم می‌گیرم.

نتایج آزمون‌های انجمن ریاضیدانان جوان - سلمان غلامی
فصل دوم (۱۳۸۳ - ۱۳۸۵)
از معماری ساختمان تا معماری دیجیتال؛ لذت خلق کردن

وقتی اولین کامپیوترم را با مزد شاگردی خریدم

کلاس سوم راهنمایی بودم. در آن سن، معمولاً نوجوانان به فکر تفریح هستند، اما من کشش عجیبی به واژه «ساختن» پیدا کرده بودم. این اشتیاق من را به سمت بنایی کشاند، نه یک کار ساده؛ من تصمیم گرفتم خانه پدری‌مان را بازسازی کنم. دو تابستان تمام، زیر آفتاب داغ، دیوارها را کوبیدم، ملات درست کردم و آجر روی آجر گذاشتم. کار فیزیکی بسیار سنگینی بود، اما هر بار که میدیدم یک دیوار بالا می‌رود و یک «سازه» شکل می‌گیرد، خستگی از تنم بیرون می‌رفت.

یادم هست آن روزها دستمزد یک روز کار سنگین بنایی، فقط ۱۳۰۰ تومان بود. مبلغ ناچیزی به نظر می‌رسد، اما برای من «پول مقدس» بود؛ چون حاصل عرق ریختن واقعی بود، دستمزد آن روزها، تبدیل شد به دو ابزار سرنوشت‌ساز: یک گوشی سونی اریکسون K750 و اولین کامپیوتر شخصی من به قیمت ۷۰۰ هزار تومان. آن کامپیوتر برای من اسباب‌بازی نبود؛ سرمایه‌ای بود که با تلاش خریده بودم و باید بازگشت سرمایه (ROI) می‌داشت.

درس بیزینسی

شاید بپرسید بنایی چه ربطی به «طراحی سایت» و «سئو» دارد؟ ربطش در «فونداسیون و زیرساخت مناسب» است، من در بنایی یاد گرفتم که اگر زیرساخت و پی‌ریزی یک ساختمان محکم نباشد، زیباترین نما هم فرو می‌ریزد، امروز وقتی می‌خوام سایتی را طراحی کنم یا استراتژی سئو بچینم، دقیقاً مثل همان بنای قدیمی عمل می‌کنم: در استاندارد کاری من زیرساخت (Backend) و استراتژی محتوا باید آنقدر محکم و اصولی باشد که هر کسب‌وکاری با آپدیت‌های گوگل و رقبا، استوار بماند.

گوشی موبایل سونی اریکسون K750؛ اولین دارایی حاصل از شاگردی - سلمان غلامی
فصل سوم (۱۳۸۵ - ۱۳۸۸)
نانوایی؛ کلاس درس مدیریت بحران و مشتری‌مداری

وقتی یک نوجوان ۱۶ ساله، صف نانوایی را مدیریت می‌کند

همزمان با تحصیل در رشته ریاضی‌فیزیک (به عشق معلم ریاضی‌ام و اعداد)، شیفت جدیدی در زندگی کاری من باز شد: کار در نانوایی محل، شاید در نگاه اول، نانوایی یک کار یدی ساده به نظر برسد، اما برای من یک مدرسه مدیریت تمام‌عیار بود، چالش واقعی زمانی رخ داد که «شاطر» اصلی نانوایی (استاد رضا) برای عمل جراحی (عمل آپاندیس) بستری شد.

من نوجوان، ناگهان خودم را تنها مسئول چرخاندن نانوایی یک محله دیدم. مدیریت خمیر، تنظیم دمای تنور و از همه مهم‌تر، پاسخگویی به صف طولانی مشتریان عجول، کلاس درس فشرده‌ای بود که در هیچ دانشگاهی تدریس نمی‌شود، در آن یک ماه، من معنی واقعی «فشار کاری» (Work Pressure) و «مدیریت عملیات» را با گوشت و پوستم لمس کردم. یاد گرفتم چطور سرعت را بالا ببرم بدون اینکه کیفیت نان بسوزد و چطور با مشتری عصبانی تعامل کنم تا راضی از مغازه بیرون برود.

درس بیزینسی

امروز در دنیای دیجیتال مارکتینگ، «مدیریت بحران» یک مهارت کمیاب است، وقتی سایت شما در بلک‌فرایدی  (یا هر مناسبت دیگه) زیر بار ترافیک سنگین است، یا وقتی گوگل الگوریتم را تغییر می‌دهد و رتبه‌ها جابجا می‌شوند، بسیاری از مدیران دست‌پاچه می‌شوند، اما من بحران‌های واقعی و فیزیکی را مدیریت کرده‌ام، من یاد گرفته‌ام در اوج فشار و بحران، خونسرد باشم، اولویت‌بندی کنم و کیفیت را فدای سرعت نکنم.

مدارک شرکت در المپیاد ریاضی و رتبه‌های برتر دوران تحصیل - سلمان غلامی
فصل چهارم (۱۳۸۸ تا 1391)
از دانشگاه، آشپزخانه تا استاندارد TUV آلمان

دانشگاه شروع شد

سال ۱۳۸۸، با قبولی در رشته مهندسی نرم‌افزار کامپیوتر، فصل آکادمیک زندگی من آغاز شد، در دل کلاس‌های مهندسی نرم‌افزار، اتفاق مهم‌تری در حال رخ دادن بود. از سال ۱۳۹۰، من مجذوب دنیای رابط کاربری (UI/UX) شدم. فهمیدم که کدنویسی قوی بدون ظاهر کاربرپسند، در بازار ارزشی ندارد، شروع کردم به طرح زدن، اتود می‌زدم، رنگ‌ها را می‌شناختم و سعی می‌کردم روانشناسی کاربر را درک کنم.

آن روزها شاید خودم هم نمی‌دانستم، اما داشتم مهم‌ترین ابزارم را برای آینده صیقل می‌دادم، مهارتی که دقیقاً چند سال بعد، پس از بستن مغازه، تبدیل به نقطه پرتاب من در بازار اصفهان شد. همه چیز مثل حلقه‌های یک زنجیر به هم متصل بود، این شروع مسیری بود که چند سال بعد، من را به فروش قالب‌های حرفه‌ای و معماری سیستم‌های بزرگ رساند.

کیفیت اتفاقی نیست؛ نتیجه مهندسی دقیق است

همزمان، خانواده‌ام به اصفهان مهاجرت کردند و من برای ادامه تحصیل به تنهایی در شهرکرد ماندم، تنهایی و نیاز به استقلال مالی، مرا به مسیری متفاوت کشاند: آشپزی حرفه‌ای، شاید بپرسید: آشپزی چه ربطی به استراتژی کسب‌وکار دارد؟ پاسخ در یک کلمه است: الگوریتم

در آشپزی یاد گرفتم که اگر بهترین مواد اولیه را داشته باشید اما «دستورالعمل» (Recipe) و زمان‌بندی را رعایت نکنید، نتیجه خراب می‌شود. این دقیقاً همان تعریف «الگوریتم» در برنامه‌نویسی است: ورودی‌های مشخص + پردازش دقیق و زمان‌بندی شده = خروجی عالی

می‌خواستم «تضمین‌کننده» باشم

نقطه عطف واقعی، زمانی بود که تصمیم گرفتم مدرک بین‌المللی مدیریت تضمین کیفیت (QA) را از آکادمی TUV آلمان دریافت کنم. آنجا بود که فهمیدم چرا برخی کسب‌وکارها با وجود تلاش زیاد شکست می‌خورند و برخی دیگر مثل ساعت کار می‌کنند. راز ماجرا در «سیستم‌سازی» و «کنترل کیفیت» بود. این مدارک، فقط کاغذ نیستند؛ آن‌ها Mindset (طرز فکر) من را تغییر دادند، من یاد گرفتم که کیفیت، یک اتفاق نیست؛ بلکه نتیجه یک فرآیند مهندسی‌شده است.

درس بیزینسی

طراحی سایت و سئو سلیقه‌ای نیست، کار باید با ذهنیت QA (کنترل کیفیت) انجام شود، وقتی مسئولیت طراحی سایتی را به عهده می‌گیرم، یعنی آن سایت از صدها چک‌لیست استاندارد عبور کرده است، سئو از نظر من، فال‌گیری نیست؛ یک پروسه علمی و قابل اندازه‌گیری است که باید دقیقاً مثل استانداردهای TUV، شفاف و مستند باشد.

مدرک مدیریت تضمین کیفیت (QA) از آکادمی TUV آلمان - سلمان غلامی
فصل پنجم (۱۳۹۲)
اولین مغازه، اولین سود و درس بزرگ شراکت

«تنهایی کار کردن» بهتر از «شراکت اشتباهه»

بعد از پایان دانشگاه و جمع کردن سرمایه از طریق آشپزی، تصمیم گرفتم روی پای خودم بایستم. تمام پس‌اندازم را تبدیل به تجهیزات کردم و یک مغازه تعمیرات کامپیوتر و لپ‌تاپ در شهرکرد راه انداختم، از نظر فنی، همه چیز عالی بود. مدرک فنی‌حرفه‌ای داشتم، تخصص داشتم، از نظر مالی هم ناموفق نبودم؛ در همان ماه‌های اول، اجاره مغازه (که آن زمان ۲۵۰ هزار تومان بود) را کامل در می‌آوردم و حدود ۲۵۰ هزار تومان هم سود خالص داشتم. برای شروع یک کسب‌وکار نوپا، این یعنی تراز مثبت.

یک جای کار می‌لنگید

من شریکی داشتم که برخلاف من، نه تخصص فنی داشت و نه اشتیاق کار؛ اما ادعای نصف سود را داشت، من صبح تا شب با پیچ‌گوشتی و هویه و نرم‌افزار کلنجار می‌رفتم و ارزش خلق می‌کردم، اما ساختار شراکت ما غلط بود. آنجا بود که فهمیدم: «تخصص به تنهایی کافی نیست؛ ساختار تیم باید سالم باشد.» آدمی نبودم که زیر بار بی‌عدالتی بروم. مغازه را بستم، برای حفظ استقلال و احترام به تخصص خودم، این تجربه به من ثابت کرد که من برای «مستقل کار کردن» ساخته شده‌ام و نباید انرژی‌ام را صرف حمل کردن آدم‌های اشتباه کنم.

درس بیزینسی

این تجربه به من یاد داد که در مشاوره‌ها، علاوه بر فروش، باید ساختار تیم و شرکای تجاری را هم آنالیز کنم. گاهی برای رشد کردن (Scale Up)، باید بارهای اضافی را زمین گذاشت و مستقل حرکت کرد. من مسیر استقلال و رشد قائم‌به‌ذات را بلدم.

اولین مغازه تعمیرات کامپیوتر سلمان غلامی در شهرکرد
فصل ششم (۱۳۹۳ تا ۱۳۹۸)
از فروش اولین قالب ۲۰ هزار تومانی تا معماری پروژه‌های ملی

مهاجرت به اصفهان

سال ۱۳۹۳، پرونده کاری من در شهرکرد بسته شد. با کوله‌باری از تجربه (و نه پول زیاد)، به اصفهان مهاجرت کردم، سرمایه من در جیبم نبود، در ذهنم بود: مهارت UI/UX که از سال ۹۰ در دانشگاه تمرین کرده بودم و درس‌های مدیریتی که از بازار گرفته بودم، کارم را با فروش قالب‌های Html, Css, JS شروع کردم. اولین پروژه‌ام را به قیمت ۲۰ هزار تومان فروختم. بله، ۲۰ هزار تومان!

شاید ناامیدکننده باشه ولی اون روز همه دوران زندگیم از 8 سالگی برام مرور شد و فقط به یک جمله رسیدم، من ساختن از صفر را بلدم، دوران کاری من در اصفهان داستان بسیار، بسیار مفصلی داره و چون مربوط میشه به آکادمی سایت‌من (مرجع آموزش و راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین) در سایت‌من به صورت ویدیویی توضیح دادم، اینجا خیلی خلاصه فصل‌های اصلی ادامه داستان زندگیم را نوشتم.

از نیک‌دیتا تا فرابرد؛ معماری پروژه‌های ملی

لیست همه شرکت‌های طراحی سایت در اصفهان را نوشتم و شروع کردم به زنگ زدن که من کارم UI/UX میخوام کار کنم، مرداد 1392 اومدم اصفهان، مهر 1392 از بین همه شرکت‌ها، شرکت نیک‌دیتا را پیدا کردم، دوسال در این شرکت بودم، بعد رفتم شرکت فرابرد شبکه، در این شرکت‌ها دیگر صحبت از ۲۰ هزار تومان نبود؛ صحبت از سیستم‌های اتوماسیون شهرداری، پورتال‌های جهاد کشاورزی و زیرساخت‌های صنعت فولاد بود، من یاد گرفتم چطور در مقیاس سازمانی (Enterprise) فکر کنم، چطور دیتابیس‌های میلیونی را مدیریت کنم و چطور امنیت و سرعت را در بالاترین سطح نگه دارم.

درس بیزینسی

یک «سایت شرکتی ساده» و یک «پلتفرم سازمانی» از زمین تا آسمان فرق دارند، تجربه کار با دیتابیس‌های عظیم شهرداری و سیستم‌های حساس فولاد، به من قدرتی داده که می‌توانم پیچیده‌ترین ایده‌های استارتاپی شما را معماری و اجرا کنم.

نمونه کارهای اولیه طراحی رابط کاربری (UI/UX) - سلمان غلامی
فصل آخر (از ۱۳۹۸ تا امروز)
تاسیس آکادمی سایت‌من (انتقال تجربه)

تولد «آکادمی سایت‌من»

اواخر سال ۱۳۹۸، حس کردم زمان آن رسیده که تجربیاتم را با دیگیران به اشتراک بگذارم. دیگر نمی‌خواستم فقط خودم پروژه انجام دهم؛ می‌خواستم «ماهی‌گیری» یاد بدهم. «آکادمی سایت‌من» با این هدف متولد شد: مرجعی برای آموزش واقعی راه‌اندازی کسب‌وکار اینترنتی. نه آموزش‌های تئوریک، بلکه آموزش‌هایی که از دل بازار و چالش‌های واقعی بیرون آمده‌اند. جایی که در آن، طراحی سایت، سئو و دیجیتال مارکتینگ را با هم و به صورت یکپارچه آموزش می‌دهم.

این داستان ادامه دارد …

من هنوز هم دانشجو هستم. دنیای دیجیتال هر روز تغییر می‌کند. برای اینکه بهترین مشاور برای شما باشم، مدام در حال یادگیری‌ام. دریافت مدارک بین‌المللی از Google و HubSpot در سال‌های اخیر، تلاشی بوده تا «تجربه بازار ایران» را با «استانداردهای جهانی مارکتینگ» ترکیب کنم. امروز، من (سلمان غلامی) اینجا هستم تا به عنوان مشاور و کوچ، کنار شما باشم تا باهم یک کسب‌وکار درست  اصولی را راه‌اندازی کنیم.

پلتفرم آموزشی آکادمی سایت‌من - نمونه کار راه‌اندازی و کوچینگ کسب‌وکار توسط سلمان غلامی

چرا این داستان را تعریف کردم؟

من این داستان طولانی را تعریف نکردم که خاطره گفته باشم. گفتم تا بدانید وقتی با سلمان غلامی قرارداد می‌بندید، با یک مشاور پشت‌میزنشین طرف نیستید. شما با شریکی همراه می‌شوید که:

✅ ارزش پول شما را می‌فهمد: چون با حقوق شاگردی و عرق ریختن بزرگ شده و اجازه نمی‌دهد بودجه تبلیغاتی شما هدر برود.
✅ آچار به دست است: من مدیر پروژه‌ای هستم که خودش کدنویسی، گرافیک و سرور را می‌فهمد. هیچ تیم فنی نمی‌تواند برای من بهانه بیاورد.
✅ تئوریسین نیست: استراتژی‌های من از کتاب‌های ترجمه‌شده نیست؛ از کف بازار و کوره‌ی تجربه‌های واقعی استخراج شده است.

قدم بعدی بررسی دقیق پروژه شما

نیازی به وعده‌های عجیب غریب نیست!

در این صفحه تلاش کردم جزئیات لازم را شفاف توضیح دهم، اگر احساس می‌کنید این مسیر دقیقا همان چیزی است که دنبالش بودید، من آماده‌ام تا در یک جلسه اختصاصی، وضعیت فعلی کسب‌وکارتان را آنالیز کنم و ببینیم آیا استراتژی‌ها و ایده‌های من، مناسب کسب‌وکار شما هست یا خیر؟

keyboard_arrow_up